حمومی
...
حمومی آی حمومی فرش و قالیچهم را بردن
فرش و قالیچهم به جهنم طاس و دولیچهم را بردن
فرش و قالیچه و طاس و دولیچهم به جهنم
لنگ و قطیفهم را بردن
فرش و قالیچه و طاس و دولیچه و لنگ و قطیفه ام به جهنم
پیرهن تنم را بردن
.
رَپَته پتینا
...
دیشب من بودم و آبجی اوفینا آی رپته پتینا
گفتم که بمیرم واست ای سرو قدینا آی رپته پتینا
گفتا که ز من شرم کم ای مشدی حسینا آی رپته پتینا
دیشب من بودم و آبجی اوفینا آی رپته پتینا
گفتم بده ماچی تو از اون قند لبینا آی رپته پتینا
گفتا که خجالت بکش از این منه نینا آی رپته پتینا
...
ماشین مشدی ممدلی
ماشین مشدی ممدلی ارزون و بیمعطلی
این اُتولی که من میگم فورد قدیم لاریه رفتن توی ایت اُتول باعث شرمساریه
نه باب کورس شهریه نه قابل سواریه بار کشیده بسکی از قزوین و رشت و انزلی
...
آبجی صنم گفت
...
آبجی صنم گفت [دسته جمعی] چی گفت ؟
خودش به من گفت [دسته جمعی] چی گفت ؟
در گوش من گفت [دسته جمعی] چی گفت ؟
در گوش این گفت [دسته جمعی] چی گفت ؟
در گوش اون گفت [دسته جمعی] چی گفت ؟
...
...
گفت زن سرهنگ نمیشم [دسته جمعی] چرا نمیشی ؟
کاری که سرهنگ میکنه همش میره جنگ میکنه
چرا مخمل نمیپوشی
چرا مخمل نمیپوشی
مگه مخمل ذری چنده
سرت با دیگری بنده
هی بیا ساقیا ساقی باقیا پس برو پیش بیا
پیوست : حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید !
