X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 21 خرداد 1391

این شعر رو در حالتی کاملا خلسه گفتم. امیدوارم نظر بدید.

هنوز براش اسم هم انتخاب نکردم.

سبکش تقریبا دادا هست.

...

...

...

دیگر حتی شعر هم نمی تواند

دیگر حتی نوای تار هم نمی توانند

دیگر حتی آوای ستاره هم نمی توانند

از نگاه قلب من

باز گو کند

 

دیگر حتی صدا هم نمی تواند

دیگر حتی کلام هم نمی تواند

باز گو کند

خیزش تابان ستاره ها

بر بی کرانه ها

آوای تو

در آسمان ها

 

دیگر حتی شعر هم نمی تواند

دیگر حتی دیگر حتی فریاد هم نمی تواند

دیگر حتی سکوت هم نمی تواند

 

دیگر حتی

هیچ نمی تواند

که من

به خشکی کویر

دیگر حتی آوا

دیگر حتی نوا

دیگر حتی صدا

نمی تواند

فروغ جان لاله ی من

 

بر مرگ دیگر مرگ هم نمی تواند

که من

لاله ها

بر آوا دیگر آوا هم نمی تواند

بر آفتاب دیگر آفتاب هم نمی تواند

دیگر حتی شید هم نمیتواند

 

نمی تواند

نمی تواند

نمی تواند

 

فروغ من

 

دیگر حتی اشک هم نمی تواند

که من

دیوانه

 

دیگر حتی درد هم نمی تواند

که من

آلاله

 

دیگر حتی رنج هم نمی تواند

که من

هنگامه

 

بر من

که من

با من

 

بی تو

با تو

بر تو

که تو آلاله ی من، هنگامه ی من، دیوانه ی من.

 

دیگر تنها

دیگر تنها او هم  نمی داند

دیگر

فریاد

 

دیگر حتی فریاد هم نمی تواند که بر فریاد، فریاد کشد.

دیگر حتی

هیچ نمی داند

 

دیگر حتی خون هم نمی داند که من از روی تو

خون نمی داند که من

که تو

از روی سرخ

خونینیم

دیگر زمین هیچ

دیگر آسمان هیچ

دیگر باران هیچ

 

دیگر حتی سراب هم نمی تواند

دیگر حتی

دیگر حتی آفتاب

دیگر حتی باد

بر ناله های شبان

ستاره ها

 

دیگر حتی عشق هم نمی تواند

بر ما

دیگر حتی

از ما

از ما به ما

و ما به ماه

و ماه به...

دیگر هیچ