یه چکامهی گوتیک دیگه نوشتم، دوستداشتید بخونید و نظر بدید. سپاسگزارم
سگ سیاه روح شب درد آواز داره
روح درد این غروب ترس پرواز داره
ترس من از سایه هاست، مردای خونخواری شدن
به خون سرخ شراب سرخ، مستای قهاری شدن
مرگ همسایه هامو با چشمای کورم دیدم
زهر آسمونا رو با زبون تلخم چشیدم
دزدی ستاره ها منو به خاک بازی رسوند
بازی این حیوونا منو به خون بازی کشوند
چشمای کور من دیگه، زندگیمو نمیبینن
شدم ادیپ شهریار، تقدیرمو نمیبینن
عصاکِشو سلونسلون به شهر شب نمیرسم
در آرزوی مرگ شب بهخاک غم نمیرسم
دو خط سرخی از چشام منو به دوزخ میبره
تو این کویر خشک سخت بهار بارون نمیزنه
شدم تقلای نفس، زندونی توی این قفس
به فکر یک رهاییام، هوای اینجا چه خفهاس.
...
باربد. ی