باربدنامه (پژوهش و یادداشت)

باربدنامه (پژوهش و یادداشت)

پژوهش‌ها و یادداشت‌های من در زمینه‌های فرهنگ (هنر و ادبیات)، هنر و ادبیاتِ دراماتیک، انسان‌شناسی و اسطوره...
باربدنامه (پژوهش و یادداشت)

باربدنامه (پژوهش و یادداشت)

پژوهش‌ها و یادداشت‌های من در زمینه‌های فرهنگ (هنر و ادبیات)، هنر و ادبیاتِ دراماتیک، انسان‌شناسی و اسطوره...

ترجمه سنگ‌نوشته‌های گنج‌نامه از پارسی باستان:

گنج‌نامه یک مکان تاریخی در غرب ایران و در نزدیکی شهر همدان است.
دو سنگ‌نوشته به خط میخی دارد که توسط پادشاهان هخامنشی داریوش و خشایارشا برای ستایش ایزد اهورامزدا و بیان دستاوردهای آنها ساخته‌شده است.
گنج‌نامه در فارسی نو به معنای کتاب گنج است، چراکه مردم گمان می‌کردند که این کتیبه‌ها حاوی اسرار ثروت‌های پنهان است.
این سایت همچنین به دلیل آبشار و مسیرهای پیاده‌روی به سمت کوه الوند محبوب است.
دو سنگ‌نوشته گنج‌نامه به خط میخی و به سه زبان «فارسی باستان، بابلی و ایلامی نو» نوشته‌شده است. آنها به‌جز نام پادشاهی که به آنها دستور داده است، همین محتوا را دارند. متن با ستایش ایزد «اهورامزدا» و بیان نسب و دستاوردهای شاه شروع می‌شود.
متن کامل کتیبه‌ها را که به پارسی نو ترجمه کرده‌ام بخوانید:

 


متن داریوش:
«خدای بزرگ اهورامزدا است که این زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد؛ شاه بسیاری، قانون‌گذار بسیاری.»  ادامه مطلب ...

استودیو جیبلی بدون تریلر و تبلیغات آخرین فیلم هایائو میازاکی را اکران می‌کند

استودیو جیبلی بدون تریلر و تبلیغات آخرین فیلم هایائو میازاکی را اکران می‌کند

 

استودیو جیبلی، یکی از معروف‌ترین و محبوب‌ترین استودیوهای ساخت انیمه در ژاپن، اخیراً اعلام کرده است که قصد دارد آخرین فیلم هایائو میازاکی، انیماتور بزرگ و بنیان‌گذار این استودیو، را بدون هیچ‌گونه تریلر و مواد تبلیغاتی در سینماهای ژاپن اکران کند. این فیلم با عنوان «چگونه زندگی می‌کنید[a1] ؟» در ۱۴ ژوئن سال جاری به نمایش درخواهد آمد و هنوز تاریخ اکران آن در دیگر کشورها مشخص‌ نشده است.

«چگونه زندگی می‌کنید؟»  الهام گرفته از رمان ژاپنی به همین نام نوشته جنزابورو یوشینو در سال ۱۹۳۷ است و داستان پسر جوانی را روایت می‌کند که پس از مرگ پدرش، با عمو خود زندگی می‌کند و در حال رشد عاطفی و فلسفی است. این فیلم توسط استودیو جیبلی به‌عنوان «فانتزی بزرگ» تعریف‌شده است و شایعات زیادی درباره داستان، شخصیت‌ها و صداپیشگان آن وجود دارد. تنها تصویر منتشرشده از این فیلم، پوستر مبهم و رنگ‌آمیز آن است که در دسامبر سال گذشته منتشر شد.


«هایائو میازاکی»، کارگردان و نقاش ۸۰ ساله، چندین بار در طول دوران فعالیت خود 

ادامه مطلب ...

جای‌گاه کلاغ یا غراب در اسطوره و فرهنگ عوام ایران


این مقاله‌ایه که در مورد جایگاه کلاغ در اسطوره و فرهنگ عوام ایران نوشتم، منابع رو به خاطر این که مقاله به راحتی دزدیده و کپی نشه اینجا نمی‌گذارم. ولی اگه برای مطالعه‌ی بیشتر علاقه داشتید بهم پیام بدین تا منابع بیشتری بهتون معرفی کنم.

 

*****************************

همیشه در طول تاریخ زمانی که یک نیروی خارجی به کشوری چیره می‌شود، نخستین کاری که می‌کند این است که نمادها و نشانه‌های ملی آن کشور و مردمان آن کشور را نابود می‌کند. برای این که مردمی که هویت نداشته باشند تلاشی هم برای آزاد کردن خود از بند و زنجیر نیروی اشغال‌گر انجام نخواهند داد. به همین دلیل هم زمانی که شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد، نیروهای ویرانگر خارجی تلاش کردند تا نمادها و نشانه‌های هویت ملی ایران را نابود کنند. یکی از نشانه‌های ملی هر کشوری از جمله ایران توتم و حیوانات مقدس آن کشور است. در ایران باستان، سه حیوان مهم هستند که به عنوان توتم و موجود مقدس شناخته می‌شوند؛ گاو، سگ و غراب یا «کلاغ». به همین‌خاطر هم ویرانگران خارجی سگ را نجس دانستند، گاو را احمق دانستند و غراب را نشانه‌ی شوم نامیدند. در صورتی که تا قبل از آن هر سه حیوان نشانه‌های نیک به حساب می‌آمدند. سگ «در اوستا» به عنوانی یکی از یاران امشاسپندان حیوان مقدسی شناخته می‌شود و وظیفه‌اش آن است که از روان مردگان در برابر نیروهای اهرمینو مراقبت کند؛ همچنین زبان سگ را زبان ایزدان می‌دانستند و باور داشتند نیروهای اهریمن را دور می‌کند. از طرفی سگ در فرهنگ عامه‌ی مردم، نشانه‌ی آبادی و آبادانی بود و شنیدن صدایش در شب نشانه‌ی رسیدن به شهر یا آبادی بود. گاو نیز به همین‌شکل یکی از مهم‌ترین حیوانات اساطیری و توتم مردم ایران به حساب می‌آید، فریدون پادشاه باستانی ایران خودش را فرزند گاو می‌دانست و اهورامزدا گاو آسمانی را به عنوان نشانه‌ای از نیکی و پاکی آفرینش به‌وجود آورد. در همین راستا در این مقاله به بررسی جایگاه کلاغ یا غراب در اسطوره و فرهنگ عوام ایران پرداختم تا این پرنده‌ی باستانی ایران را بهتر بشناسیم.  

ادامه مطلب ...

داستان کوتاه نامه‌ها.

    
داستان کوتاهی نوشتم به نام "نامه‌ها" که بی‌شباهت به داستان‌های مکتب سورئال نیست. اگر ایزد هنر و خلاقیت اجازه بده در آینده و به زودی دنباله‌ی این داستان رو هم می‌نویسم. ولی فعلا به این داستان به دیده‌ی یک اثر مستقل نگاه کنید. بخونید و امیدوارم که ازش لذت ببرید.

********************************

از خواب پریدم. همین حالا... تاریکی تقریبا از بین رفته و صدای گند گنجشک‌ها را می‌شود شنید. مهم از خواب پریدن نیست. مهم این است که داشتم خواب می‌دیدم و در آن لحظات لذت بخش خواب و رویا شناور بودم. حتما تو هم حس کرده‌ای، وقتی که آدم از خواب می‌پرد، زمانی که رویای لذت بخشی ببیند تا چند دقیقه بعد از آن، آن حس عجیب رویایی را با خود به همراه خواهد داشت. دلیل این که این نامه را برای تو می‌نویسم این است که تو هم در خوابم بودی. مشکل من این است که رویاهایی که می‌بینم اصلا مثل رویاهای بقیه‌ی آدم‌ها نیست. رویاهای من مثل اسطوره، افسانه، فیلم، داستان یا تئاتر هستند. رویای امشب من هم فضایی مثل یک فیلم پیشرو داشت. فضایی سایبر پانک. فضایی مثل فیلم‌های نئو نوار. در خوابم من 50 سال دیگر، در ژاپن بودم؛ در یک برج بلند؛ در طبقه‌ی پانزدهم یا شاید بیشتر. آن برج برای یک شرکت تحقیقاتی - پژوهشی بود که کاراگاه استخدام می‌کرد. آن شرکت کارش همین بود... پژوهش روی سوژه‌های مختلف و آن سوژه‌ها، دیگر انسان‌ها بودند. درست به خاطر ندارم، ولی فکر کنم قرار بود یک سونامی بزرگ در حد آسمانی بیاید و همه چیز را نابود کند. 
ظاهرا کسی باعث به وجود آمدن این سونامی می‌شد و شرکت باید آن را زودتر از فاجعه پیدا می کرد. 
ادامه مطلب ...

مصاحبه‌ای با یاسمین کسکینتپه، به مناسبت برگزاری نمایشگاه هوش مصنوعی: یادگیری ماشینی رویاهای انسان.

ARTIFICIAL INTELLIGENCE: MACHINE LEARNING HUMAN DREAMS

مصاحبه‌ای با یاسمین کسکینتپه، به مناسبت برگزاری نمایشگاه هوش مصنوعی: یادگیری ماشینی رویاهای انسان.

 

از زمانی که ایده هوش مصنوعی مطرح شد، همواره آن را پدیده‌ای مخالف دنیای هنر و خلاقیت در نظر می‌گرفتند. چرا که هنر از اعماق وجود هنرمندانی خلق می‌شد که دارای حساس‌ترین و عمیق‌ترین عواطف انسانی بودند. فلاسفه در طول تاریخ تلاش زیادی برای فهم چگونگی کارکرد خلاقیت و خلق اثر در هنرمندان انجام داده‌اند؛ به‌طور مثال افلاطون پدیده‌ خلق اثر در هنرمند را امری آسمانی، معنوی و غیرمادی می‌داند و باور دارد که خدایان آسمانی نیروی الهام را در انسان پرورش می‌دهند. نظر مقابل افلاطون، ارسطو است که درست برخلاف او هنر را یک پدیده زمینی می‌داند، که از تقلید علمی و درست طبیعت حاصل می‌شود. آنچه از باورهای متفاوت در مورد خلق هنر وجود دارد، همه در طول تاریخ بشر بر سر یک ‌چیز باهم تفاهم داشته‌اند؛ آن‌هم این نکته است که فناوری ماشینی، رباتیک و هوش مصنوعی نمی‌تواند به فرایند خلق اثر در انسان دست پیدا کند؛ چراکه آن ‌دو از دنیاهایی کاملا متفاوت می‌آیند.

اکنون ولی دانش هوش مصنوعی این فاصله‌ تاریخی را کم کرده است و برای کمک به هنرمندان و تقویت خلاقیت در آن‌ها دست‌به‌کار شده. به همین خاطر از ۶ نوامبر، برابر با 15 آبان در موزه بهداشت آلمان، شهر درسدن، نمایشگاهی با نام «هوش مصنوعی: یادگیری ماشینی رویاهای انسان» برگزار می‌شود، که به همین امر پرداخته است. این نمایشگاه که تا ۲۸ اوت سال ۲۰۲۲ «۶ شهریور ۱۴۰۱» ادامه دارد، در تلاش است از هوش مصنوعی برای کمک به هنرمندان استفاده کند تا موجب رشد خلاقیت در آنها شود. متن پیش‌رو مصاحبه‌ای با یاسمین کسکینتپه به نقل از خبرگزاری خاستگاه‌های نوآوری [innovation origins] است که به همین مناسبت انتشار یافته.

 

-         ایده برپایی این نمایشگاه چطور ایجاد شد؟

-         این ‌روزها هوش مصنوعی به یک بحث داغ تبدیل شده و نمایشگاه ما هم تأثیرات آن را بررسی می‌کند. پرسش‌های اصلی نمایشگاه این است که ما در چه جاهایی باید از این فناوری استفاده کنیم و در چه جاهایی باید خط قرمز دور آن بکشیم؟ رابطه میان هنر و هوش مصنوعی چگونه دیده می‌شود؟ از طرفی این نمایشگاه پرسش‌هایی در مورد موضوع «چیستی هنر» طرح می‌کند؟ آیا هوش مصنوعی نیز می‌تواند خلاقیت داشته باشد و اثر هنری خلق کند؟ اگر آری پس تکلیف مالکیت اثر چه می‌شود؟ اینها همه پرسش‌هایی هستند که در این چند سال گذشته سر آنها بحث بود. به غیر از آن، این پرسش‌ها نیز مطرح می‌شود که آیا می‌شود نام چیزی که هوش مصنوعی خلق می‌کند را هنر گذاشت؟ هوش مصنوعی چه فرآیندی طی کرده تا به خلق آن اثر رسیده؟ آیا این فرآیند با آن‌چه انسان به‌عنوان خلاقیت انجام می‌دهد تفاوت دارد؟ 

البته بحث‌های خیلی جدی در این‌باره وجود دارد. بعضی از نظریه‌پردازان می‌گویند سیستم‌هایی که بر اساس الگوهای تکرار شونده در گذشته، یاد می‌گیرند و بر اساس آن الگوها چیزی می‌سازند با خلاقیت سروکار ندارند، چون هیچ‌ چیز تازه و الگوی جدیدی تولید نمی‌کنند. اما همچنین می‌توان ادعا کرد که ما انسان‌ها نیز از گذشته درس می‌گیریم و در خلق اثر از منابع دیگر برداشت و اقتباس می‌کنیم.

 

-         هنر همیشه بر اساس الگوهای گذشته خلق نمی‌شود، و در بسیاری مواقع از ناکجاآباد آثاری خلق می‌کند.

-         دقیقا.! هوش مصنوعی به مردم این امکان را می‌دهد که موضوعات مختلف را با نگاه متفاوت و دیگری ببینند، یا این‌که چیزهایی را که قبلاً چنین ندیده بودند، اکنون از زاویه و با نگاه دیگری دوباره بازبینی کنند. من این فرآیند را هیجان‌انگیز می‌دانم؛ همکاری بین چیزهایی که هم انسان‌ها در آن خوب هستند و هم هوش مصنوعی در آن خوب است. سیستم‌های هوش مصنوعی ابزارهایی هستند که می‌توانند کارها را به خوبی و بدون اشکال انجام دهند و آن‌ها را به‌ همان خوبی هم اجرا کنند؛ اما آن‌ها نمی‌توانند آن را را به چیزهای دیگر تبدیل ‌کنند. این فقط انسان‌ها هستند که می‌توانند این کار را انجام دهند. هوش مصنوعی می‌تواند به ما انسان‌ها کمک کند تا نگاه خود را به الگوهایی تغییر دهیم که قبلاً هرگز در داده‌ها نمی‌دیدیم.

 

-         همچنین از هوش مصنوعی برای آهنگ‌سازی نیز استفاده می‌شود. آیا این پایان آهنگ‌سازی است؟ آیا این موضوع نیز بخشی از نمایشگاه است؟

-         نمایشگاه دارای امکانات مختلفی است که امروزه با هوش مصنوعی امکان‌پذیرند، آهنگ‌سازی هم یکی از آن‌هاست. در این زمینه ما با سیستم هوش مصنوعیِ باز همکاری می‌کنیم، یک آزمایشگاه پژوهشی از ایالات‌متحده با پروژه‌ «جعبه موسیقی» با ما همکاری کرده تا بازدیدکنندگان بتوانند مجموعه‌ای از آهنگ‌های تولید شده توسط سیستم‌های هوش مصنوعی را تنظیم کنند و به آن گوش دهند. اما در اینجا این پرسش طرح می‌شود که آیا این خلاقیت است؟ آیا هوش مصنوعی می‌تواند کاری را که مجری دیگری انجام داده، او هم انجام دهد و یک آهنگ جدید عالی مردم‌پسند تولید کند؟ این سوال همیشه بی‌جواب است. از هر طرف می‌توانید به آن نگاه کنید. هوش مصنوعی قطعاً می‌تواند الگوهای عالی برای ساختن یک اثر هنری به ما بدهد.

 

-         آیا هوش مصنوعی تا حالا موجب پیشرفت آثار هنری شده؟

-         پیشرفت‌ تکنولوژی و هنر همیشه ارتباط تنگاتنگ و دوجانبه‌ای با هم داشته‌اند. هنرمندان در هر دوره‌ای به کمک پژوهش‌های تازه علمی ابزار جدیدی برای کار خود درست کرده‌اند. هوش مصنوعی هم از این قاعده جدا نیست.

 

-         هوش مصنوعی چقدر قدمت دارد؟

-         واژه هوش مصنوعی برای نخستین‌بار در سال ۱۹۵۶ پدیدار شد، اما آن چیز که امروز از هوش مصنوعی می‌بینیم یا به آن ربط می‌دهیم به دوران باستان برمی‌گردد. میل به داشتن ماشین‌های هوشمند، ماشین‌هایی که کارهای ما را انجام دهند و یا به پرسش‌های ما از زندگی پاسخ دهند همیشه وجود داشته. ده نسخه خطی و باستانی از دانشمندان و فیلسوفان دوران کهن در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده که ایدههای نخستین آنها درباره هوش مصنوعی را نشان می‌دهند. یک نمونه از آن طرحی است که توسط ابن رزاز جَزَری (دانشمند بغدادی قرن دوازده و سیزده ه‍‍ ق)، بنیان‌گذار دانش رباتیک کشیده شده و طراحی او از نخستین ربات نوازنده قابل برنامه‌ریزی انسان نما است که خودش آن را ساخته. مورد دیگر هم نظام اعداد دو در دویی گوتفرید لایبنیتس است که پایههای اساسی سیستمهای رایانه‌ای امروز را ساخته.

 

-         نقش هنرمندان شرکت کننده در این نمایشگاه چیست؟

-         هنرمندان جهان تصویری باشکوه و چشمگیری خلق می‌کنند، به‌وسیله این زمینه‌سازی جدید موضوع را به‌روشی هیجان‌انگیز بازتعریف و دیدگاه‌های تازه‌ای درباره آن بیان می‌کنند.

 

-         برخی بسیار از هوش مصنوعی می‌ترسند. آیا این نمایشگاه می‌تواند راهی برای از بین بردن این ترس پیدا کند؟

 

-         امیدوارم این اتفاق بیافتد، زیرا ما دقیقا بنیان آن را بررسی می‌کنیم. و تلاش‌ داریم ببینیم فناوری در راستای از بین بردن این ترس چطور کار می‌کند. این افسون‌گری و جادو نیست. هوش مصنوعی چیزی نیست به غیر از بندهای مختلف، داده‌ها و الگوریتم. فعلا هوش مصنوعی خیلی ضعیف است و از آن تنها برای موارد خاص استفاده می‌شود. این فناوری هنوز راه درازی در پیش دارد تا به ظرفیت و توانایی‌های کامل یک انسان برسد، آن‌چیزی که فعلا فقط در داستان‌های علمی-تخیلی می‌بینینم.

 

 


 


تصویر نخستین ربات نوازنده‌ی قابل برنامه‌ریزی انسان نما، اختراع جزری؛ در مصاحبه به آن اشاره میکند. این وسیله با انرژی آب کار می‌کرده.

روح‌های سازنده‌ی نظام انسان در کیهان‌شناسی ایران باستان

مقدمه 

ابتدا قرار بود مقاله‌ای با موضوع "روح‌های جاودان در اسطوره‌شناسی ایران باستان" بنویسم؛ ولی وقتی مطالعات و پژوهش‌هام رو در این زمینه شروع کردم این موضوع رو با کاستی‌های زیادی همراه دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم از خیلی قبل‌تر یعنی شناخت روح در جهان‌بینی معاصر شرکت کنم و ریشه‌های اون رو به صورت اجمالی مورد بررسی قرار بدم. چرا که برای درک موضوعِ "ارواح جاودان" ابتدا باید جهان‌بینی کهن ایرانی رو درک می‌کردیم و بعد به اون‌ها می‌رسیدیم. پس به طور کلی به بررسی «جایگاهِ روح‌های سازنده‌ی نظام انسان در ایران باستان» پرداختم و از ابتدای ماجرا شروع کردم و در نهایت به توضیح کارکرد اسطوره‌شناختی ارواح یا روح‌های جاودان رسیدم. در این مقاله جهان‌بینی روح در دنیای معاصر رو توضیح دادم و بعد به توضیح مقدماتی کیهان‌شناسی جهان روحانی در ایران باستان پرداختم. بعد انواع روح‌ها رو با ریشه‌یابی درزمانی، از نظر زبان‌شناسی مورد بررسی قرار دادم و انواع، جهان و کارکرد فلسفی خاص اون‌ها رو بیان کردم.

این مقاله از اون مقاله‌هاییه که به پرسش‌های زیادی در مورد کاربرد بسیاری از واژگان که امروز استفاده می‌شه پاسخ می‌ده، و چرایی هویت امروز ما رو برامون روشن می‌کنه. چرا که می‌فهمیم جهان‌بینی ایرانی‌ها در ابتدا چی بوده و چگونه به این چیزی که امروز هست رسیده.! 


**********************************


روح‌های سازنده‌ی نظام انسان در کیهان‌شناسی ایران باستان.

نویسنده: باربد یحیوی‌زاده

 

قبل از آن‌که در اینجا به اصل موضوع بپردازیم، لازم است به اصل جایگاه روح «یا بهتر بگوییم واژه‌ی روح» در کیهان‌شناسی و جهان‌بینی ایران‌باستان بپردازیم. به طور کلی آنچه که امروز در چارچوب واژه‌ی روح می‌شناسیم، بر اساس جهان‌بینی اسلام و ادیان سامی به وجود آمده است. چرا که آن تصوری که از روح وجود دارد به واسطه‌ی آموزه‌های اسلام (که آن هم تحت تاثیر اساطیر و ادیان سامی است) به وجود آمده و به طور کلی با جهان‌بینی ایران کهن فرق دارد.

در اسلام واژه‌ی "روح" از ریشه‌ی "ریح" به وجود آمده، و خود این واژه (ریح) به معنی باد است. در همین راستا ابن کثیر آیه ۸۵ سوره‌ی اسراء را چنین تفسیر کرده: «ذَات لَطِیفَة کَالْهَوَاءِ سَارِیَة فِی الْجَسَد کَسَرَیَانِ الْمَاء فِی عُرُوق الشَّجَر» که ترجمه‌ی آن می‌شود: «همچون هوا لطیف است و در تن جریان دارد، همچون آب که در ریشه و رگ‌های درخت جاری است».

از طرفی فراموش نکنیم که در آیین‌های قبل از اسلام و حتی فرهنگ عوام مردمان سامیِ بعد از اسلام، انواع روح‌های سرگردانی که گاه و بی‌گاه جسم مردمان را تسخیر می‌کنند را "باد" نامیده  و تا همین امروز هم   آیین‌های مختلفی برای آزادسازی این بادهای پلید وجود دارند. برای مثال اگر به کتاب "اهل هوا" نوشته‌ی غلام‌حسین ساعدی سر بزنیم، گفته شده که در مناطق ساحل نشین جنوب ایران انواع بادها «یا ارواحی» وجود دارند که به مغز انسان نفوذ کرده و آدمی را بیمار و تسخیر می‌کنند؛  برای رهایی از این بادها «یا ارواح» باید آیین خاصی به نام "زار"  را اجرا کرد؛ که البته آن هم شرح خاص خودش را دارد.  هدفم از بیان این مثال این است که بگویم هر منطقه و فرهنگ مردمی‌اش جهان‌بینی و کیهان‌شناسی خاص خودش را دارد و ما برای درک جهان‌بینی و کیهان‌شناسی "ایران باستان" باید به شیوه‌ی خاص خودش عمل کنیم. اصولاً درک جهان‌بینی ارواح برای ما «ایرانیان معاصر» یا از راه اسلام و آموزه‌های آن، و یا از راه مسیحیت به واسطه‌ی رسانه‌های غربی و مخصوصاً سینما آمده است. آن تصویر سفید، رنگ پریده، سبک و شناور در هوا که معمولاً هم بر اساس صورت و جسم مادی انسان تصویر می‌شود، دقیقا بر اساس جهان‌بینی سامی ترسیم شده است. روح گویی جسمی است که با عنصر باد ترکیب شده و تغییر شکل داده. اصلاً واژه‌ی "شبح" دقیقاً به همین تصویر دلالت دارد؛ روح انسان بعد از مرگ که همچون جسم آدمی در زمان حیات است. در زبان عبری و آیین-اسطوره‌شناسی قوم یهود از دو واژه‌ی "روح" و "نفیش" استفاده شده؛ واژه‌ی "نفیش" هم‌ریشه و هم‌معنی واژه‌ی "نَفَس" است و در بسیاری از جاها معنی "دم و بازدم" را می‌دهد. به همین خاطر هم در مذهب‌شناسی یهود، روح همچون باد و نسیم از راه دهان، ریه‌ها، و تنفس وارد بدن می‌شود. از طرف دیگر در جهان‌بینی «پسا اسلامی ایران» تنها یک روح، برای جسم هر فرد وجود دارد و درست برعکس جسم که نابود شدنی است، روح جاودان است و نابود نمی‌شود. بر اساس آموزه‌های ملاصدرا در کتاب «الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة» او باور دارد که روح در پیدایش مادی و در ماندگاری فرامادی است: «در آغاز تن پدیدار می‌شود و سپس روح در آن جای می‌گیرد، اما به هنگام مرگ روح از تن بیرون رفته و در قالب مثالی به جای می‌ماند (جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا).  

ادامه مطلب ...

فرود آمد


ستاره فرود آمد و باران بارید

نه گذر از گاهِ هستی آگاه شد

و نه نور به کنج خلوتِ سایه راه یافت

تنها جهان در گهواره‌ی هستی، ابرها را کنار زد

و روز، به روزی دیگر رسید.

آدمی خود سنگ‌سار قبر خویشتن است

بریده‌بال و پنهان شده در هزارتوی خویش

پرواز را از یاد برده است

خود آهنگر زندان خویش

عروسکِ عروسک‌گردانِ خویش

در آرزوی باران خاک می‌خورد

در آرزوی خاک، آتش.!

شاهنشه نور بر بالشی از ابر خوابید

سرور ظلمات بیدار

و باز بی‌گاه شد.!

جهانی گم شده در ظلمات

ماهِ قرمز، ماهِ خون و خیال و آرزو.!


نوشته‌ی باربد. ی



پرواز به جهان بالا در آیین‌های نخستین انسان (شمنیسم)

  

در همه‌ی اسطوره‌های جهان، خدایان با ارتفاع، آسمان و اجرام آسمانی پیوند دارن؛ به طوری‌که پرواز یا صعود به جهان بالایی در تمام مذاهب انسانی برای همه آشناست. در این مقاله می‌خوایم که اول به این پدیده‌ی جادویی در شمنیسم نگاه کنیم (چرا که شمنیسم یکی از اولین مذهب‌های تاریخ انسان‌شناسیه)، و بعد از اون در اساطیر ایرانی این پدیده رو جستجو می‌کنیم... به طور مثال در گیلگمش «شَمَش» خدای نور و خورشید، مدام از آسمان به انسان‌ها نگاه می‌کنه و از اون جای‌گاه شکوهمند خودش در اوج گنبد فیروزه‌ای قهرمانان اساطیری رو در پناه خود نگه‌ می‌داره (انوناکی‌ها خدایان آسمانی در اسطوره‌های سومری هم در بالای گنبد آسمانی زندگی می‌کنن)، یا در اسطوره‌های ایران (مثل شاهنامه) روایت‌هایی از «درخشیدن جم در آسمان»، «پرواز جادویی زال»، «آسمان‌پیمایی کاووس» و «عروج کی‌خسرو» وجود دارن؛ در اسطوره‌های یونانی خدایان در بلندای کوه المپ در اوج آسمون جا گرفتن و یا در تفکرات اسکاندیناوی باستان (جهان وایکینگ‌ها و نورس باستان) آزگارد در اوج آسمان‌ها قرار داره. در تمام این اساطیر، قهرمان یا قهرمان‌هایی هستن که برای رسیدن به جهان بالایی سعی در پرواز دارن و سعی می‌کنن تا اون‌جا که ممکنه در آسمان اوج بگیرن؛ به احتمال بسیار زیاد تمام این اسطوره و آیین‌ها از یکی از نخستین مذاهب بشری یعنی «شمنیسم» به وجود آمدن. به این معنی که بشر در طول حرکت خطی زمان با رشد ذهنی، تغییرات جغرافی، آب‌وهوایی باورها و تغییر شرایط زندگی، اندیشه‌های خودش رو هم رشد و تغییر داده، ولی هر چه که کرده جوهره و ریشه‌ی اصلی اون رو نگه داشته.   

***********************

 

بر اساس شواهد به دست آمده از بسیاری از سنن در گذشته‌های دور، نیروی جادویی پرواز در زمان اساطیری، بین همه‌ی انسان‌ها مشترک بوده؛ به‌طوری که شکل‌کلی تصویرهای اسطوره‌ای «تصویر روح به شکل پرنده» و «تصویر پرنده به عنوان هدایت‌گر روح به دنیای دیگر» تقریباً در سراسر جهان 

ادامه مطلب ...

کیهان شناسی آخرالزمان در جنگ ستارگان.


این مقاله‌ رو جان لایدن استاد دانشگاه از دپارتمان مطالعات فلسفی و فیلم‌شناسی دانشگاه نبراسکا نوشته، و در مورد مجموعه فیلم‌های جنگ‌ستارگان هست. (البته به غیر از این سه تا اپیزود آخر که واقعا مزخرف بودن.!) در طول این دو هفته‌ای که گذشت مشغول ترجمه‌ی این مقاله بودم و از مطالعه‌ی این کار واقعا لذت بردم. یه تحلیلی اسطوره‌شناختی بر روی جنگ ستارگان انجام داده که واقعا خوندنش لذت بخشه. از تفکرات کمپل شروع کرده و با بررسی ادیان باستانی شرق و غرب کار رو ادامه داده. اگه به سینما، اسطوره‌شناسی و فیلم‌نامه‌نویسی علاقه دارید پیشنهاد می‌کنم که حتما این مقاله رو بخونید.

******************************************* 


اکنون که بعد از‌ شانزده‌ سال، اپیزود جدیدی از مجموعه‌ی‌ جنگ‌ ستارگان‌ اکران شده، منتقدان متوجه درون‌مایه‌های اسطوره‌ای این مجموعه شده‌اند. مؤلفه‌های آیینی موجود در فیلم تهدید شبح شاید‌ بسیار‌ واضح‌تر باشد، ولی حقیقت این است که این‌ مؤلفه‌ها‌ در مجموعه‌های ابتدایی نیز موجود بوده‌اند. مسلما موفقیت چشم‌گیر مجموعه جنگ ستارگان، تنها مدیون بازاریابی خوب و جلوه‌های ویژه آن‌ نبوده‌ و حتی این دو، عوامل اصلی نیز محسوب نمی‌شوند، بلکه موفقیت‌ این مجموعه، برخاسته از توانایی آن در بهره‌برداری موفق از کهن‌الگوهای اسطوره‌شناختی 

ادامه مطلب ...

بررسی انسان در نقاشی‌سنگ‌های پیشاتاریخی.


بعد از مدت‌ها برگشتم و مقاله‌ی کوتاهی نوشتم درباره‌ی چگونگی زندگی انسان در دوران پیشاتاریخی... برای مقدمه چیز زیادی به ذهنم نمی‌رسه که بگم، ولی شناخت زندگی انسان نخستین، و فهم این که چطور انسان گذشته شکل گرفته، باعث می‌شه تا ما خودمون «انسان امروزی» رو بهتر بشناسیم و در جهان اطراف بهتر عمل کنیم.

راستی... سال نو هم مبارک.! 


****************************************** 


پیش از تاریخ، دورانی‌ست که بیش از 99 درصد عمر انسان در آن سپری شده، ولی اطلاعات ما از آن بسیار اندک است. در حقیقت هر دوره‌ای که از آن سپری شده، یک لایه‌ از ابهام روی آن قرار گرفته است. اهمیت پیش از تاریخ در این است که آدمی در آن تحول یافته و شخصیت انسانی او در آن شکل گرفته است و به تعبیر دیگر، همه‌ی دستاوردهای مدرن بشری، ریشه‌ در دوره‌ی پیشاتاریخی دارد. پیش از تاریخ، منبع و منشأ تکامل و فرهنگ انسان است؛ و مادر همه‌ی فرهنگ‌ها در پیش از تاریخ است. (برای مثال: فرهنگ و آیین‌های شیعه‌گری شدیدا ریشه در پیش‌ازتاریخ دارن.) برای شناخت سیر تحول انسان، تاریخ، فرهنگ و هنر ناگزیریم پیش از تاریخ را 

ادامه مطلب ...

گیلگمش بر بالین انکیدو به سوگ نشسته است.


این اجرایی است که پیتر پرینگل از لوح هشتم، بر اساس سروده‌های حماسی گیلگمش (پیدا شده در کتاب‌خانه‌ی پادشاهی بابل) آن را بر اساس همان روش‌های باستانی انجام داده. فکر کنید 5000 سال پیش در اوروک باستان این آواز در خیابان‌ها خوانده می‌شده و همراه با آن دخترکان زیبا می‌رقصیدن.!




حماسه‌ی گیلگمش، لوح هشتم؛ ترجمه‌ی دکتر داوود منشی‌زاده:





نشانه‌های هندسی، پنهان شده در نقاشی‌سنگ‌های غارهای اروپا.


در ماهی که گذشت مشغول ترجمه‌ی سه مقاله‌ی عجیب‌غریب، عالی و دست‌اول بودم. این مقاله‌ها در مورد تصاویر ترسیم شده در غارهای اروپاییِ عصر یخبندان هست. تصاویر غارهای عصر یخبندان که معمولا ما اون‌ها رو به خاطر نقاشی‌های زیبا و فوق‌العاده‌شون می‌شناسیم، کار انسان‌های نخستین در اروپای عصر یخبندان، در دوره‌ی پارینه‌سنگی بوده؛ و نکته‌ی خیلی جالب اینجاست، مقاله‌هایی که من ترجمه کردم در مورد نقاشی نیستن. بلکه در مورد نشانه‌های هندسی هستن که در این غار‌ها ترسیم شدن و عموما هیچ‌کس به اون‌ها توجه نکرده. این مقاله‌ها در مورد علم نشانه‌شناسی و تحلیل نشانه‌هایی هست که در غارهای سرتاسر اروپا از حدود چهل تا ده‌هزار سال قبل ترسیم شدن و هر کدوم الگو‌های زمان مکانی خاص خودشون رو دارن. پژوهشگری کانادایی به نام «جنویو وُن پتزینگر» genevieve von petzinger که دکترای دیرینه‌شناسی هم داره، متوجه شده از بین چندصد نشانه‌ی هندسی ترسیم شده، سی‌ودو نشانه هستن که در طول این چهل‌هزار سال بر اساس الگوهایی خاص مدام تکرار شدن و سعی کرده به عنوان ابزاری برای ارتباطات، اون‌ها رو تحلیل کنه. به نتایج شدیدا جالبی هم رسیده، یکیش مثلا این که امکان داره این نشانه‌های هندسی با این‌که نوشتار نیستن، ولی تلاشی برای انتقال مفهوم باشن؛ و اگه این درست باشه یعنی این نشانه‌های هندسی در حقیقت والدین خط و نوشتارهای نخستین تاریخی هستن. نکته‌ی جالب دیگه اینجاست که نشانه‌های هندسی غارهای عصر یخبندان در برابر نقاشی‌های این غارها حدودا نسبت سی به هفتاد دارن، یعنی از صددرصد تصاویر به دست اومده که بسیاری هم خیلی جدید هستن و تازه در همین چندسال گذشته کشف شدن، تنها سی‌درصد نقاشی هستن و هفتاددرصد باقی مونده نشانه‌های هندسی هستن که در تمام تاریخ کسی به اون‌ها توجه نکرده. همین نکته ثابت می‌کنه که به احتمال بسیار زیاد تفکر و استدلال بیشتر پژوهشگران حوزه تاریخ‌هنر، دیرینه‌شناسی و اسطوره‌شناسی در مورد تصاویر این غارهای کهن می‌تونه اشتباه بوده باشه؛ یا حداقل "بر اساس گفته‌های بیشتر این پژوهشگران" که گفته‌بودن این تصاویر جنبه‌ی جادویی و آیینی‌مذهبی دارن، تنها هدف فقط این نبوده و به غیر از این، غارهای دوران سنگ برای کارهای دیگه‌ای هم استفاده می‌شدن.

من این سه مقاله رو ویرایش، ترکیب و ویراستاری کردم، و در اینجا در قالب یک مقاله‌ی واحد برای شما به اشتراک می‌گذارم.

(پ‌ن: امیدوارم اگه خواستید این مقاله رو کپی کنید، حتما اسم منبع «نام مترجم و آدرس وبلاگ» رو هم بنویسید. من خیلی برای ترجمه‌ی این کار وقت گذاشتم.)

*************************************************


مقاله‌ی دیرینه شناسی: نشانه‌های هندسی، پنهان شده در نقاشی‌سنگ‌های غارهای اروپا.

نویسنده:  جنویو وُن پتزینگر.

مترجم:       باربد. ی.

انسان هوشمند حداقل ۲۰۰ هزار سال عمر دارد. دیرینه‌شناسان این حقیقت را از روی هم‌سانی اسکلت‌هایی که از حدود ۲۰۰ هزار سال قبل به دست آمده فهمیده‌اند. چرا که آن اسکلت‌های ۲۰۰ ‎هزارساله از نظر شباهت، ظاهری همچون اسکلت انسان امروزی دارند. این انسان‌ها ۸۰ هزار سال اول رفتاری همچون پیشینیان خود داشته‌اند، ولی از ۱۲۰ هزار سال قبل رفتارشان تغییر کرده و همچون انسان مدرن شده است. منظور از رفتار انسان مدرن، رفتارهایی سمبلیک است؛ رفتارهایی که از آن‌ها و ما انسان می‌سازد. به طور مثال رفتارهایی مانند دفن کردن اجساد؛ زیرا کهن‌ترین گوری که دیرینه‌شناسان یافته‌اند، مربوط به ۱۲۰ هزار سال قبل است. البته نه فقط گور، بلکه دفینه‌های کشف شده هم مربوط به همین زمان می‌شوند. ناگفته نماند درست است که شروع رفتارهای سمبلیک مربوط به این زمان می‌شوند، ولی اوج این رفتارها به حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار سال قبل برمی‌گردند؛ زمانی که انسان هوشمند را در جهشی شگفت‌انگیز 

ادامه مطلب ...

چرا روباه در فرهنگ عوام ایران‌زمین چهره‌ی ملا پیدا کرده.؟ «از کتاب کوچه‌ی احمد شاملو.»


در فرهنگ عوام حیوانات همیشه چهره‌ی یکی از تیپ‌های اجتماعی ایرانی‌ها رو به خود می‌گیرن. به طور مثال لک‌لک چهره‌ی یک بازاری رو به خود گرفته و حتی اسمش هم به حاجی‌لک‌لک معروف شده، یا این که طوطی معمولا چهره‌ی یک شاعر یا سخن‌ران رو همیشه به یاد ایرانی‌ها می‌آورده. از بین همه‌ی چهره‌های تیپیکال ایرانی در بین حیوانات، اگه اغراق نکنیم معروف‌ترینشون برای روباه یا آقا روباهه هست. در این‌جا چند روایت یا بهتر بگم قصه‌ی قدیمی از فرهنگ عامه‌ی ایرانی، به نقل از کتاب کوچه‌ی احمد شاملو آورده شده که در این قصه‌ها توضیح می‌ده چرا روباه در فرهنگ کهن ایرانی به عنوان «ملا»، «روحانی» یا «آخوند» معروف شده. البته قصه‌های مربوط به روباه در فرهنگ عوام ایران خیلی بیشتر از این سه روایت هستن «و خیلی قدیمی‌تر»، ولی اینجا سه تا از مهم‌ترین‌هاش رو به انتشار می‌گذاریم.

پ‌ن: نکته‌ی خیلی مهم این که درسته که روباه در فرهنگ عوام ایرانی به عنوان موجودی حیله‌گر معروفه، ولی در واقعیت اصلا این‌طوری نیست؛ یه جورایی روباه در واقعیت نتنها حیله‌گر 

ادامه مطلب ...

تصویری از یک شمن در اسکاندیناوی باستان.


تصویر زیر بازسازی چهره‌ی یک شمن باستانی، در اسکاندیناوی باستان یا نروژ امروزی هست. اگر به خیلی عقب‌تر برگردیم به احتمال بسیار زیاد بقیه‌ی شمن‌ها در دیگر نقاط دنیا هم تصویری مثل همین داشتن. چرا که ریشه و اصالت این آیین کهن یگانه است و به آفریقا برمی‌گرده.!

از سیبری بگیر تا ایران باستان، یونان و رم باستان، میان رودان، مغولستان، چین، ژاپن، اروپای میانه، اقوام سلت، ساکسون‌ها، اسکاندیناوی، استرالیای کهن، آمریکای شمالی، آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی، همه و همه، ریشه‌های اولیه‌ی نژادی و مذهبی‌شون (که شمنیسم هم بخشی از اونه) به آفریقا برمی‌گرده.! 


اجل در فرهنگ عامه به چه معناست.؟ «قصه‌ای از کتاب کوچه‌، نوشته‌ی احمد شاملو.»


در زبان عامیانه زیاد جمله‌هایی مثل این شنیدیم که "فلانی اجلش سر اومده بود" یا این که "مثل اجل معلق افتاد سر من". واژه‌ی اجل در فرهنگ و زبان عامیانه با این که زیاد کاربرد داره، ولی معمولا کمتر کسی معنی حقیقی اون رو می‌دونه. در حقیقت اجل یه موجود اساطیری در فرهنگ عامه است که وظایف خاص خودش رو هم داره. 

در اینجا یه داستان از کتاب کوچه‌ی احمد شاملو براتون می‌ذارم که توش به خوبی با شکل، نوع و کارکرد اجل «این کاراکتر اساطیری» 

ادامه مطلب ...

شمن کیست؛ شمنیسم چیست.؟


اون‌چه که در مقاله‌ی پیش‌رو می‌خونید پژوهشی با موضوع شناخت شمن‌ها و شمنیسم در کشورهای آسیایی هست. در این مقاله از ریشه‌یابی واژه‌ی شمن در زبان‌های اقوام مختلف آسیایی شروع کرده و انواع کارها و وظایف اون‌ها رو بر اساس متون تاریخی و اساطیری شرح داده. در آینده اگه وقت داشته باشم مقاله‌های دیگه‌ای هم در مورد شمنیسم و جایگاه اسطوره‌ای و آیینی شمن‌ها در ایران می‌گذارم. فراموش نکنیم که بسیاری از آیین‌ها و مذهب‌های کشورهای آسیایی، از جمله ایران بر اساس همین آیین‌های کهن و باستانی شمنیسم شکل گرفتن و به وجود اومدن. در این مقاله هم می‌فهمیم که شمن‌ها چه کسانی بوده‌اند و هم شمنیسم چجور 

ادامه مطلب ...

داستانِ کوتاه پرنده‌ی آبی.


-     برای این که پرنده ی آبی را داشته باشی باید کرکس‌سیاه را شکست دهی..! 

این را پیرمردی مست در انتهای کوچه ای بنبست و تاریک به من گفت. و من گفتم: 

- کرکس‌سیاه.؟ 

و او گفت:

- بله... کرکس‌سیاه... و تنها در صورتی می توانی کرکس‌سیاه را شکست دهی که قلب عقاب‌سپید را به دست آوری..! عقاب سپید پادشاه آسمان‌هفتم است و هیچ انسانی نتوانسته آسمان‌هفتم را ببیند مگر آن که از قبل مرده باشد. 

و من گفتم:

- پس مرده خواهم شد به یقین.

و پیرمرد خندید و گفت: 

- تنها برای پرنده‌ی آبی..؟

و من گفتم: بله..! تنها برای پرنده‌ی آبی. اوست که نشان آزادی من است و به من پرواز را یاد داد. روزی را به یاد دارم که من پرنده‌ی آبی را دیدم. او هنوز در کالبد انسانی خود بود. با موهایی به رنگ و درخشش ماه و پوستی به روشنی خورشید... البته من قبل از آن هم پرواز می‌کردم، ولی پرواز من مانند پروانه‌ای کوتاه بود و تنها زمانی که او را یافتم به اوج رسیدم. زیبا بود و آرام بودم. باد صبا گیسوانش را به آسمان می برد و مرا که تا آن روز آن همه زیبایی را یکجا ندیده بودم با دیدنش هوش از سرم رفت. پس مست و دیوانه او را در آغوش کشیدم و با گرمی‌اش چون باد آزاد شدم و با هم به آسمان رفتیم. با نسیم صبا پرواز می‌کردیم و رها بودیم. رفتیم و رفتیم و رفتیم در آسمان؛ تا دلش هوای مزه‌ی ستاره‌ها را کرد. پس از بوستان‌های گیهان، راه‌شیری را برگزیدیم و خوشه‌ای از ستارگانش چیدیم. پرواز میان ستارگان چنان بود که تا پیش از این هیچ نیافته بودم و این همه را تمام مدیون پرنده‌ی آبی هستم..! 

سپس از میان ستارگان رخت بربستیم و در ماه به آیین رقص‌وشادی ایستادیم. آنگاه بود که ماه از شرم زیبایی اش رخ سیاه کرد؛ خاموش و تاریک شد. درست در اوج رقصمان بود که او دست مرا گرفت و چون ابر و باد – آزاد، سبک و رها – مرا به پرواز در آورد. مرا با خود به کنار شاخه‌ی درختی برد و بر آن نشاند. 

همین که از او چشم برداشتم، فهمیدم به پرنده ی آبی تبدیل شده و کالبد انسانیش را به دور انداخته. پس اینبار بدون من به پرواز در آمد و به سمت ماه رفت تا کمی از نورش را به ماه بدهد و آن را روشن کند. در میانه ی راه بود. آری در میانه‌ی راه بود که کرکس‌سیاه از راه رسید و او را با چنگال تیزش ربود. 

و تنها من ماندم و ماه؛ بی پرنده ی آبی... تاریک و خاموش، تا ابد.!

پایان

نوشته‌ی باربد. ی


کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک و رویایی شهر باستانی یزد؛ آنجا که شاید بتوان پرنده‌ی آبی را درش دید.!


انیمیشن کوتاه Destino ساخته‌ی سالوادور دالی و والت دیزنی.


در سال 1946 دو هنرمند اسطوره، یعنی سالوادور دالی و والت دیزنی، یه پروژه‌ی مشترک رو در همکاری باهم شروع کردن. اون پروژه یه فیلم کوتاه انیمیشن بود که با حال‌وهوای مکتب سورئال اون رو طراحی می‌کردن. البته در اون سال‌ها به خاطر بدشانسی‌های مختلف این پروژه هیچ وقت به پایان نرسید، تا این‌که بالاخره در سال 2003 کمپانی دیزنی اون رو به یاد سالوادور دالی و والت دیزنی تموم کرد. من هم این شاهکار زیبا رو اینجا برای شما به اشتراک می‌گذارم تا با هم ببینیم.

اسم این فیلم هست: Destino 

دستینو در زبان اسپانیایی به معنی «مقصد و سرنوشت» است.

از اون‌جایی که ذهن پست و کثیف سانسورچی سایت نماشا نتونست این انیمیشن رو تحمل کنه، لینک یوتویوبش رو براتون می‌گذارم.

 

https://youtu.be/y_TlaxmOKqshttps://youtu.be/y_TlaxmOKqs








موسیقی شفابخش، کوهستان. از گروه واردرونا. (Wardruna - Lyfjaberg (Healing-mountain


یکی از کارهای خیلی خوب گروه واردرونا «با آهنگ‌سازی و خوانندگی اینار سلویک» رو اینجا آپلود می‌کنم، با نماهنگ بسیار زیبای خودش. اینار سلویک و گروه واردرونا رو بیشتر به خاطر آهنگسازی سریال وایکینگز «وایکینگ‌ها» می‌شناسیم که بیشتر موسیقی و فضای موسیقیایی این سریال رو طراحی کردن. اسم این قطعه هست شفاگر، کوهستان؛ که برگرفته از آیین‌های شفابخش شمنی در اسکاندیناوی باستان هست. روی هم رفته اینجوری بگم که هر وقت به خودم میگم دیگه بهتر از این نمیشه "واردرونا" یه کار بهتر می‌ده. با این‌کار میشه عمق شفاگری یک شمن در کوهستان رو درک کرد. نگاهی دوباره به آیین‌های کهن و پیشاتاریخی پاگانیسم نورس (اسکاندیناوی) باستان.




نکته‌ی خیلی جالب در مورد اِینار سلویک این هست که این آدم قبل از این که موسیقی‌دان باشه، پژوهش‌گره. یعنی به عنوان یه پژوهشگر در مورد موسیقی و آیین‌های باستانی اسکاندیناوی برای سال‌ها پژوهش و تحقیق کرده. مثلا در ویدئوی بعدی توضیح می‌ده که چطور موسیقی سریال وایکینگز رو ساخته و با سازهای باستانی اون فضای نورس پاگان و باستان رو دوباره زنده کرده.





بررسی نگارگری ایران در تاریخ «قسمت سوم».

قسمت سوم:

یک سوال، فکر می‌کنید چند درصد از سینماگران ایران، سینماگرانی که در این زمان ما به فیلم ساختن مشغول هستن؛ فکر می‌کنید چند درصد از این‌ها هویت ایرانی دارن.؟ هویت ایرانی به این معنی نیست که اسم و فامیل ایرانی داشته باشن، یا این که ایران بزرگ شده باشن؛ بلکه به این معنیه که اثری که خلق می‌کنن، این اثر اندیشه و چارچوب هنر ایرانی رو داشته باشه.؟ به غیر از بهرام بیضایی کدوم کارگردان ایرانی (مخصوصا در سینما) هست که تاریخ و ادبیات کهن ایران رو به خوبی بشناسه و مثلا چارچوب‌ها، ویژگی‌ها و تاریخ نگارگری ایران رو بدونه.؟ کدوم کارگردان ایرانی هست که اسطوره‌شناسی ایران رو خونده باشه و با اون آشنایی داشته باشه.؟ کدوم نویسنده، یا عکاس.؟ حتی در رشته‌های معماری، گرافیک، نقاشی و تئاتر هم کمتر پیدا می‌شن هنرمندانی که با اندیشه و هنر ایرانی آشنایی داشته باشن. برای مثال: این بت بزرگ سینمای ایران، اصغر فرهادی رو مثال بزنیم؛ در کدوم اثر از اصغر فرهادی ما با یک سینمای ایرانی که هویت ایرانی داشه باشه روبرو می‌شیم.؟ کدام کادر یا قاب‌بندی سینمای فرهادی هست که بر اساس قوانین نگارگری بسته شده باشه، یا کدام فیلم‌نامه‌ی این آدم هست که بر اساس چارچوب‌های اسطوره‌ها و ادبیات ایران نوشته شده باشه.؟ چطور میشه که سینمای ژاپن اینقدر درگیر سنت، هنر و اندیشه‌ی ژاپنی میشه، ولی سینمای ایران «مخصوصا این سینمای سی سال گذشته» اینقدر بی‌هویت شده.؟ 

به هرحال، بریم سروقت ادامه‌ی مقاله...




شاهنامه در نگارگری: شاهنامه‌نگاری بنابر دلایل تاریخی خاص خود از اوایل قرن هشتم آغاز‌ می‌شود. در قرن هفتم، مغولان به ایران وارد می‌شوند و در این‌جا حکومت‌هایی را ایجاد می‌کنند. آنان برای شناساندن هویت خود به ایرانیان سعی در به کارگیری برخی مسائل‌ فرهنگی از طریق‌ دیوان‌ سالاری کردند. و در این میان، ایرانیان متوجه شدند که مغول چیزی از فرهنگ ایرانی نمی‌داند، پس آنها شروع به شناساندن فرهنگ و هویت خود به قوم مغول کردند. (آژند، 1387، 6) طبیعتا در این‌ زمان‌ یکی از عناصر مهم و ابزارهای اصلی‌ در هویت ایرانی شاهنامه بود. شاهنامه هویت دیرینی بود که در قرن چهارم سروده شده بود و یکی از بزرگ‌ترین عوامل‌ تکامل موقعیت ایرانی‌ در‌ منطقه بود. نگارگری با جوهره و هویت مستقل ایرانی‌اش از قرن ششم شروع شد و برخی‌ نقاشان‌ از‌ آن سود می‌جستند، همچون هنرمندانی که کتابی مانند 

ادامه مطلب ...